(1) روششناسي مطالعات ديني همچون تمام رويكردهاي مطالعاتي ديگر نياز به ابزارهايي دارد تا از طريق آنها اصول، مباني و رهيافت هاي نظري و عملي خود را بيان كند. ابزار متن محتوا را در چارچوب كتاب و قرائت محدود ميكند و بسته به بار معنايي آن طيف مخاطبان خود را تعيين مينمايد. مخاطب متن خوانندهاي است كه اعتبار متن رابطه اي مستقيمي با خوانش هاي او دارد. اگر متن مكتوب كشش و جذابيت نداشته باشد و او را به خواندن ترغيب نكند، با هر بار محتوايي خود ديگر وجود نخواهد داشت.
(2) سينما به عنوان يك قالب بياني مستقل هنري ميتواند حامل هر پيام و محتواي بيرون از متن خود باشد. اين مساله در بحث پژوهش ها و تحقيقات ديني و روش شناسي دين هم كاملا مصداق دارد؛ چراكه دين نيز از منظر مطالعاتي برخوردار از معنا و مضموني است كه مي تواند به قالب بياني فيلم درآيد و با آن تعاملي درخور رسالت تاريخي خود ايجاد نمايد.
(3) فيلم رسانهي قدرتمندي است كه پايه و محور بياني آن تصوير است؛ تصويري كه تجسم عينيت يافتهي هرگونه ايدهي ذهني يا متني است. هر ايده و انگارهي ذهني با هر پشتوانه و اصالت تاريخي، انساني، اجتماعي، فكري يا سياسي كه دارد براي آن كه بتواند خود را در قالب ابزار فيلم بيان كند، تاثرگذار باشد يا تاثير بگيرد، بايد بتواند به تصوير درآيد يعني ديده شده و شنيده شود. اما به اين نكته نيز بايد اذعان كرد كه رابطهي پيام و رسانهي بياني سينما، رابطهاي يك سويه و رسانه محور نيست چراكه ايده و محتوايي كه براي بيان و انتقال خود به مخاطب، قالب سينما را انتخاب مي كند بايد ضمن رعايت قوانين و چارچوب هاي بياني و نمايشي آن، از صحت روند انتقال انگاره هاي معنايي خود اطمينان حاصل كند و تاثر خود را در ذهن و روان مخاطب عيني و ملموس سازد. در يك كلام، دين، يا هر ساختار فكري و محتوايي ديگر، بايد به سينما اعتماد كند و تعاريف و تاويلات معناگراي خود را در آستانهي گفتگو و تعامل با سينما به نحوي فراهم كند كه چارچوب هاي بياني سينما هم بتوانند آن ها را به زبان فاخر خود برگردانده و نمايش دهند.
(4) سويهي ديگر اين رابطه و تعامل دوطرفه، پياده سازي و بازشناسي يك نحلهي فكري يا معنايي بر بستر فيلم هاي ساخته شده است؛ به عبارتي، استفاده از فيلم هاي موجود در جهت توضيح و تبيين يك سرفصل خاص در مطالعهي دين. در اين روش، ما براي تاييد يا تشريح نظريات كلامي يا متني از فيلم ها به عنوان مصداق هاي عيني بهره مي بريم. اما براي آن كه اين مصداقيابي، تحميلي يا انتزاعي نشود بايد با روش ها و اسلوبهاي مطالعات سينمايي و نقد فيلم هم آشنا شويم تا آن تعامل دوسويه در حد كمال فراهم شود.
با اين اوصاف، سينما از چه جهاتي مي تواند از سوي دين و روش شناسي ديني به عنوان يك رسانهي قدرتمند و مستقل تلقي شود؟
(5) سينماي مخاطب پسند همواره سينمايي تاثيرگذار و آموزنده بوده است. مخاطب با ديدن اين گونه از فيلم ها، نسبت به مضامين و مسائل مطرح شده در آن ها احساس مالكيت و همذات پنداري مي كند. لحن و فضاي اين سينما براي آن ها آشنا و ملموس است. آن ها با ديدن فيلم هايي از اين دست زمان و مكان و شخصيت ها را بازمي شناسند گويي آن ها را بجا ميآورند و به لحاظ ماهوي، به عنوان بخشي از فرهنگ عامه ي خود به حساب مي آورند. دورن مايهي اين فيلم ها ارتباط و تناسبي آني و بيواسطه با مخاطبين خود دارد به گونه اي كه مخاطب احساس مي كند كه خود او در متن فيلم ديده مي شود؛ گويي خود او در شكل دهي و تداوم داستان فيلم نقش دارد و سهيم است؛ او مي پندارد كه اعتبار و جايگاه اش به عنوان بيننده بستگي زيادي به ضريب آزمايش و خطاي فيلم ها دارد. مخاطب عام بزرگ ترين منتقد و تحليل گر اين فيلم ها است و خود او تعيين كنندهي ميزان درك و مقبوليت اين سينما در فرهنگ عامه مي باشد؛ چراكه او ابزار تحليل محتوا و فرم اين رسانهي عامه پسند را از بطن فرهنگ عامهي خود بيرون مي كشد و به رويكردها و ابزارهاي بيرون از فرهنگ توجهي نمي كند و آن ها را در روند درك خود از فيلم و رد و تاييد آن دخالت نمي دهد. يعني دستاوردها و تعينات انساني براي آن كه در مسير ذهن تحليل گر بينندهي عام قرار گيرند و ديده شوند، بايد بتوانند در لايه هاي پيكر اندام وار فرهنگ عامه جايي براي خود باز كنند.
(6) اكنون به اين باور رسيده ايم كه سينما (و به طور خاص، فيلم هاي تماشاگر پسند) ابزاري بسيار قوي در انتقال و تبيين بازخوردهاي معنايي فرهنگ عامه است. مخاطب فرهنگ عامه، كه خود خالق و منتقد آن نيز هست، با استفاده از تمهيد سينماي عامه پسند درك و برداشتي مقتضي و ايجابي از پديده هاي موجود، يا از راه رسيده، در فرهنگ خود دارد. دين نيز به عنوان يك پديدهي فكري و عيني مستقل جايگاه ويژهاي در فرهنگ به خود اختصاص داده است.
مصداق يابي وجوه بياني كاركردهاي دين در سينما شكل هاي مختلفي به خود گرفته است. در وهلهي نخست بايد تعيين كرد كه چگونه مي توان به بهترين شكل فيلم هاي سينمايي را انتخاب كرده و به آن ها رجوع نمود.
(7) در بحث روش شناسي كاربردهاي دين در سينما، مي توان در ابتدا از فيلم ها به عنوان موضوعات اوليه در مطالعهي دين و فرهنگ بهره برد. در مرحلهي بعد بايد اين نكته آشكار شود كه براي دستيابي به يك رابطهي گويا ميان دين و سينما به چه نوع فيلم هايي استناد شود؛ شمار زيادي از فيلم هاي معاصر (اخيرا ساخته شده) با دين يا مذهب خاصي سر و كار دارند يا به نوعي به ترويج شعائر ديني خاصي مي پردازند؛ اين فيلم ها به شكلي نسبتا آشكار و صريح مذهبي هستند و به لحاظ ماهوي، ساختار فرمي و محتوايي خود را بر بستر روايي دين مشخصي قرار دادهاند. از نمونه هاي اين شكل از فيلم ديني مي توان به فيلمهاي آخرين وسوسهي مسيح، كوندون، داغ ننگ، يا حتي فيلم بوداي كوچك اشاره كرد. اين فيلم ها در ساختار روايت خود مجالي فراهم كردهاند تا مفاهيم و درونمايه هاي ديني مورد بررسي و بازشناسي قرار گيرند و پرسش هاي اساسي عصر معاصر در باب انگاره ها و موضوعات ديني و مذهبي مطرح شوند. در سوي ديگر اين طيف از فيلم ها، متقابلا فيلم هايي قرار دارند كه آشكارا يا تلويحا هيچ رويكرد ديني يا مذهبي خاصي ندارند و يا اگر هم به ابعاد جهان شمول يا انساني از شخصيت ها يا رويدادهاي داستاني خود مي پردازند، وجه دينيِ قابل تشخيصي در آن ها نمود عيني نيافته و قابل ارجاع نيست. البته تعيين و دسته بندي اين اين گونه از فيلم ها تا اندازهاي به رويكرد نقادانه و تفسيري مخاطب و حتي پيش زمينه هاي ذهني و اجتماعي او دارد. فيلم هايي مثل رفقاي خوب، لوليتا، عصر معصوميت، برباد رفته را شايد بتوان جزو اين دسته به شمار آورد. در ميان اين دو طيف، شمار غالب فيلم هاي ساخته شده جاي مي گيرند؛ فيلم هايي كه گرچه به شكلي صريح و بيواسطه ديني يا دين گرا نيستند، اما مضامين و دغدغه هاي فرمي و محتوايي خاصي كه در آن ها مطرح شده و نمايش يافته، مي توانند به عنوان اصول و مباني تشكيل دهندهي ساختار فردي يا اجتماعي دين در فرهنگ تعبير شوند. در اين فيلم ها به نمايش و تحليل هيچ آداب يا مناسك خاص مذهبي اشاره نشده؛ هيچ رويكرد دينيِ آشنايي به لحاظ تاريخي يا سياسي در آن ها نمود عيني نيافته است؛ اين فيلم ها محور روايت فرمي و معنايي خود را انسان و تمام دغدغه ها و چالش هاي رواني و عاطفي او در ذهن و اجتماع بيروني ، قرار دادهاند: انسان تاريخي، انسان پيش از قوهي تعقل، انسان معاصر، انسان بحران زده در دوران تكنولوژي و ماشينيزم، انسان بيخدا، انسان عصر پست مدرن، انسان گمگشته در قعر كهكشان ها و فضا، و ... انسان مدرن. فيلم هايي مثل استاكر، نوستالگيا، تلالو، توت فرنگي هاي وحشي، 21 گرم، باني و كلايد در اين مرتبه قرار مي گيرند.
(8) براي مطالعه و تحقيق در باب دين و سينما- يعني يافتن ارتباط و پيوند ميان اين دو شكل غالب فرهنگي نياز به يك متد مطالعاتي و پژوهشي، و رويكردي روش مند و اصولي است. اما از آن جايي كه دامنهي تعاريف و تاويلات در حوزهي فرهنگ گسترده و نامحدود است، اسلوب و روش هاي بيشماري در طبقه بندي بازخوردهاي آن به وجود مي آيد. از اين ميان، در دسته بندي گرايش هاي معناگرا و ديني در فيلم ها، سه رويكرد كلي و غالب وجود دارد: فيلم هاي مذهبي (وابسته به اصول و عقايد علوم الهي)، فيلم هاي اسطوره مدار، و فيلم هاي ايدئولوژيك (وابسته به مرام يا نحلهي فكري خاص). اين شكل از طبقه بندي فيلم نه تنها كار جستجو و بررسي سينماي ديني يا دين مدار را روش مند و ساخت گرا مي كند، بلكه يك سنخ شناسي خاصي را در حيطهي نشانه شناسي زبان سينما به وجود مي آورد؛ و به ما اجازه مي دهد تا روش هاي متفاوت در باب مطالعهي دين را بازشناسي كنيم و فيلم هاي مختلف را از منظر رهيافت هاي غالب فرهنگي و ديني مورد بررسي قرار دهيم.
(9) اين سنخ شناسي ما را به طور طبيعي به سوي يك روش شناسي اصولي در مطالعهي انواع گوناگون فيلم ها رهنمون مي كند- نوعي از روش شناسي كه متناسب با انواع مختلف فيلم ها، رويكردهاي نقادانهي متفاوتي را به كار مي گيرد. به عنوان مثال، فيلم هايي كه به طور غالب بر انگاره ها و عقايد مذهبي (يا الهياتي) استوارندبراي بررسي، به يك روش يا ساختار تحليلي نيازمندند كه برخاسته از حيطهي مطالعاتي علوم الهي و رويكردهاي معين مذهبي در مطالعات ديني هستند. اين مساله دربارهي فيلم هاي اسطوره مدار و ايدئولوژيك هم كاملا مصداق دارد. البته بايد اذعان كرد كه اين روش تحليل فيلم هاي ديني، روشي جامع و بي نقص نيست و همواره بايد مورد اصلاح و بازشناسي قرار گيرد.
با اين حال، ذكر چند نمونه مي تواند تصوير دقيق تري از عملكرد اين سنخ شناسي روشمند ارائه دهد.
(10) بسياري از فيلم هاي تماشاگرپسند مملو از زمينه ها و موضوعاتي هستند كه غالبا به عنوان انگاره و درونمايه مذهبي شناخته مي شود. فيلم هايي نظير روزنه هايي در قلب، رستگاري شائوشَنك، يا سلطان ماهيگير محتواي داستاني خود را عميقا بر پايهي مفاهيمي مثل فضيلت، عدالت، رستگاري، اميد، و بخشش استوار كرده اند. از آن جايي كه مضاميني اين چنيني اصولا وابسته به احكام علوم الهياتي و مذهبي هستند، مقتضي است كه روش هاي تحليل اين گونه فيلم ها هم متناسب با اين مقولات در نظر گرفته شود. پس چنانچه منتقدي جهت تبيين و تشريح رابطهي ميان دين و سينما مخاطبين خود را به فيلم هايي ارجاع دهد كه به طور غالب در حيطهي سينماي مذهبي (الهياتي) قرار ميگيرند، بجاست كه روش كار خود را بر مبناي نقد معناگرا / مذهبي استوار كند- نقدي كه اساس شيوهي تحليلي خود را بر مبناي جستجو و تشخيص انگاره ها و معاني ديني و مذهبي در فيلم قرار مي دهد كه برخاسته از رسوم، آيين ها، احكام ديني تعريف شده در فرهنگ هستند. اين شيوهي نقد، دين را به شكلي سنتي و منطبق با جايگاه علوم و احاديث تعريف ميكند و به بازشناسي نمادها و مقولات فرمي و معنايي دين / مذهب سنتي در فيلم ها ميپردازد. در حالي كه نقد الهياتي بدين شكل، رويكردي بسيار مفيد و موثر در شناخت و تحليل فيلم هاي با مضامين و زمينههاي مذهبي است، اما گسترهي كاركردي آن محدود مي باشد چراكه اين شيوهي تحليل محتواي فيلم همواره دين را بر پايهي نشانه ها و مفاهيم سنتي و مذهبي تعريف مي كند. پس در كنار رويكرد الهياتي نقد فيلم، شيوه هاي ديگري بايد ابداع شود تا بتوان بر بستر آن ها، فيلم هايي را كه به طور ماهوي و غالب مذهبي نيستند مورد بررسي و تحليل قرار داد؛ و از اين طريق مشخص كرد كه فيلم هاي مذهبي / اخلاقي تنها مصداق هاي عيني فيلم ديني در سينما نيستند.
(11) روش دوم در نقد فيلم ديني، رويكرد اسطوره مدار است؛ اين شيوهي تحليلي گسترهي كاركردي جامعتر و فراگيرتري را در مطالعهي مناسبات ميان دين و سينما ارائه مي دهد. منتقد اسطورهنگر، بر خلاف علماي علوم الهي، دين را به شكلي هستي شناختي و جهانشمول تعريف ميكند و از هرگونه تقليل دين در حد يك سنت عرفي يا دعوي حقيقتطلبانه سرباز ميزند. او معتقد است كه دين مرزبندي هاي فرهنگي و كانون هاي بسته و محدود سنت ها و احكام فردي را درمي نوردد. در عوض، توجه خود را به كهن الگوها، نمادها و آيينهاي جمعي و همگاني معطوف مي كند. اين رويكرد با باز گذاشتن دامنهي تعاريف و تاويلات از (ماهيت) دين، حوزهي مطالعه و پژوهش در باب تعاملات ميان دين و سينما را وسيع تر مي كند. به عنوان مثال، در جايي كه نقد الهياتمحور در فيلمي نمود يا تجسم مسيح را بازشناسي مي كند و دربارهي آن سخن مي راند، منتقد اسطوره مدار ترجيح مي دهد كه آن را به تجسم يك قهرمان/ اسطوره تعبير كند. او كانون توجه خود را بيشتر به مقولاتي چون كهنالگوها (آركيتايپها)ي انساني و روان شناختي، نزاع بين خير و شر، و سفرهاي اوديسه وار قهرمانان معطوف مي كند. فيلم جنگ ستارگان از بهترين مصداق هاي عيني در شيوهي نقد اسطوره مدار است. اين فيلم از تمام عناصر و نشانه هاي اسطوره شناختي برخوردار است: لوك اِسكايواكِر يك قهرمان عام و جهاني است كه به صورت نماد و نمايندهي يك فرهنگ كلي و جهانشمول درآمده است؛ نيروي مقابل او يك قدرت روحاني و فوق طبيعي است؛ و نزاع نخستين در داستان فيلم ميان يك نيروي خير و يك نيروي شر روي مي دهد؛ هنگامي كه لوك با دارث وِيدِر (پدر / ربالنوع مرگ) وارد نبرد مي شود، انگاره ها و كهن الگوهاي رواني و روان شناختي در لايه هاي روايت فرمي و معنايي فيلم نمود عيني مي يابند.
(12) نقد اسطوره مدار برخي از نارسايي هاي ذاتي و ماهوي رويكرد تحليلي الهيات محور را برطرف مي كند؛ اما خود نيز داراي محدوديت هايي است. نقد اسطوره مدار در ذات خود رويكردي ضدتاريخي و روان شناختي دارد و ابعاد سياسي و اجتماعي دين را ناديده ميانگارد. رويكرد سوم در مطالعهي رابطهي ميان دين و سينما، اين نقيضه را رفع ميكند: نقد ايدئولوژيك- اين شيوهي تحليل محتوا سعي دارد دين و زمينه هاي معناي ديني در روايت فيلم را بر مبنايي قرار دهد كه در نگاه نخست، به هيچ وجه ديني به نظر نميرسد: يعني بر پايهي ساختار اجتماعي، روابط جنسيتي، و تبعيض نژادي و طبقاتي. از اين رو مخاطب اين رويكرد تحليلي، ترجمان درونمايه ها و مقولات ديني را در لِواي كشمكش هاي هر روزهي قدرت در جامعه و در روابط و بستگي هاي اجتماعي ميبيند و تشخيص مي دهد. يك منتقد ايدئولوژيك (زمينه هاي كاركردي) دين را در بطن زمينه هاي تاريخي و اجتماعي جامعه تعريف مي كند و به دنبال رابطهي ميان ارزش هاي اجتماعي و قدرت ديني است كه اين ارزش ها در درون يك فرهنگ از آن برخوردارند. چنين ارزش هايي چه بسا سنت هاي ديني/مذهبي را شكل مي دهند و يا توسط خود آن سنت ها شكل گرفته و نهادينه مي شوند. به هر ترتيب، مشكل مي توان تصور كرد كه ارزش هاي اجتماعي و سنت هاي ديني در يك فضاي خلا قرار گيرند و بي تاثير از هم و از متن فرهنگ به حيات خود ادامه دهند. نقد ايدئولوژيك به مخاطبان يك فرهنگ كمك مي كند تا نحوهي تعاملات درونفرهنگي آن ارزشها را با انگارهها و تفكرات ديني ببينند و بشناسند. با اين تعاريف، فيلمهايي مثل راكي و مخمل آبي در زمرهي سينماي ايدئولوژيك قرار ميگيرند؛ از نمونه هاي اخير، ميتوان به فيلمهاي قاتلين بالفطره و داستان عامهپسند اشاره كرد.
(13) هدف از تشريح و تبيين اين سه رويكرد و متعاقبا برشمردن گونه هاي مختلف آثار سينمايي كه تعاملاتي دروني و بطني با حوزهي مطالعات ديني دارند، گسترش دامنهي تفكر دربارهي دين و كاركردهاي فردي و اجتماعي آن بوده است. با اين حال، نياز به سنخشناسيهاي گستردهتر و متدهاي بيشتر در مطالعهي روابط و مناسبات ميان دين و سينما همواره احساس ميشود؛ و در مراتب بعد، اين حقيقت بر ما آشكار مي گردد كه سينما ابزار و قالب بياني منحصربهفردي است كه درصدد است تا نشان دهد كه چگونه رفتارها و گرايشات ديني بر گسترهي وسيعي از رفتارها و اَعمال انساني، اجتماعي و سياسي ما اثر مي گذارد و به تعاقب، از آنها تاثير ميپذيرد. هدف و غايت اين سنخ شناسي، ترغيب مخاطبان يك فرهنگ به تحليل و موشكافي نقادانهي خود فرهنگ است- آن هم از طريق ايجاد بستر يك گفتمان دربارهي چگونگي پيوند و ارتباط ميان دين و ايدئولوژيها در درون يك جامعه. استفاده از فيلمها به عنوان مصداقهاي عيني در مطالعات و پژوهشهاي ديني مجالي بينظير براي منتقدين و مخاطبان يك فرهنگ به ارمغان مي آورد چراكه فيلم ابزار و حامل قدرتمندي است كه مي تواند ميان داستان ها، معاني، و ارزش هاي ديني و مخاطبان عام در جهان عمومي ارتباطي شايسته برقرار كند. به هر دليل، فيلمهاي عامهپسند وزنهي قابل اعتمادي در ارائه و نمايش ارزشها و عقايد جمعي در جامعه ميباشند و تنها به همين دليل، سينما به مثابهي يك متن زنده و طبيعي به حيات مداوم خود در بطن جامعه ادامه خواهد داد.