|
حسن محمودي
پيش درآمد:
در هزاره جديد كه جوامع به سوي جهانيشدن ( Globalization) رهنمون ميشوند، ديگر هيچ فرهنگي ( Culture ) نميتواند در انزواي كامل از ساير فرهنگها به سر برد. در جهان رو به يكپارچگي، فرهنگها با يكديگر تعامل داشته و از يكديگر متاثر ميشوند. همچنان كه توپهاي بيليارد از يكديگر تاثير ميپذيرند. در هزاره سوم ديگر تدابير تعصبي و به دور از منطق افكـار عـمـومـي جـهـان، شـايسته نيست. زيـرا كه ايـنگـونه تـعصبات، موجب ايجاد دستهبنديهاي اجتماعي، با ساختارهاي فكري خاص شده كه به تدريج موجب ايجاد تنش، تضاد و معاندت در روابط فيمابين ميشود. ( همانند حكومت طالبان در افغانستان يا حكومت صربها در يوگسلاوي). هر چند كه دينها و زبانهاي گوناگون موجب تنوع فرهنگها گشته است وليكن فرهنگها به دور از جنگ و حذف يكديگر، با اتخاذ روشهاي مناسب جهت استفاده صحيح و كارآمد از قابليتها و استعدادهاي بالقوه و بالفعل يكديگر، ميتوانند در كنار هم به حيات خويش ادامه دهند، كه خود اين روابط موجب ايجاد ارتباطات گسترده فرهنگي در سطح بين المللي ميگردد.
در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه در ارتباط ميان فرهنگها، هيچ گاه عقايد ملي، مذهبي، زبان و آرمانهاي اجتماعي آنها تحت تهديدات انقراض فرهنگ جهاني قرار نميگيرد و فرهنگهاي گوناگون با ارج نهادن بر بـاورهـاي ديـني و پـيـشينـههـاي تاريـخـي و مـلـي ساير جـوامـع، در كـنـار هم و متاثر از يكديگر قرار ميگيرند. جهت دستيابي به اين تعامل مثبت فرهنگي، بايد از افراد صاحبنظر در عرصه فرهنگ و هنر بهره گرفت، زيرا عالمان فرهنگي و هنرمندان، مصالح جامعه بشري را در نظر ميگيرند و اين نقطه مقابل عملكرد سياستمداران است و در نتيجه اين همانديشي نظري و عملي، در سطح بين الملل، شاهد ارتقاء دانش كلي جهان در تمـامـي زمـيـنـههـا خـواهـيـم بـود. در مـيـان هـنـرهـا و وسـايـل ارتـبـاط فـرهـنـگي، سينما از اهـمـيت بـسـزايي بـرخـوردار بوده و تاثير مخاطبين از سينما و فرهنگها از يكديگر نشاندهنده جايگاه مهم سينما در روابط بين المللي است.
اهميت سينما:
در دنياي امروز سينما برخلاف ساير هنرها، نفوذ بسياري بر مخاطبين خود دارد. سينما به عنوان هنر هفتم به دليل استفاده از صدا، تصوير و بهرهگيري شايسته از ديگر هنرها توانسته است گوياترين و قويتـرين زبان جـهـان بشود، از مصاديق بهرهگيري سينما از ساير هنرها ميتوان به استفاده از موسيقي و حركات موزون در فيلمهاي موزيكال، نقاشي در فيلمهاي كارتون و انيميشن، معماري در طـراحي صحنه و دكور، مجسمهسازي در فيلمهاي فانتزي و تئاتر در فيلمهاي داستاني اشاره كرد.
از نقطه نظر ديگر ميتوان از سينما به عنوان يك ژورنال تصويري نام برد كه در قالبهاي گوناگون ظهور كرده است، از آن جمله ميتوان به فيلمهاي خبري همانند پيام رسان و روزنامه، فيلمهاي داستاني مانند رمان، فيلمهاي مستند به مانند تابلو، فيلمهـاي آموزشي و تربيتي در جـايـگـاه استـاد و آمـوزگـار، فيلمهاي تبليغاتي همـانـند مبلغ و فيلمهاي سياسي مانند اسلحه اشاره كرد كه حقايق،آرمانها و تفاوتها را به زبان تصوير بيان كرده و بدينسان در كليه شئون فرهنگي، اجتماعي و سياسي جوامع تاثير ميگذارند.
حال اگر بخواهيم به اهميت سينما بيشتر پي ببريم لازم است در اينجا به اين نكته اشاره كنيم كه با توجه به تحقيقات، نظرات و آراء جمع شده از كارشناسان، منتقدين و مخاطبين اين هنر، مسلم شده است كه تصاوير متحرك بر روي پرده نقرهاي رنگ سينما، حداقـل پاسخـگـوي چـهـار نياز فطري ( حس زيبادوستي، حس در جمع بودن، حس كمالجويي و حس كنجكاوي ) در انسان است، كه نحوه پاسخگويي به اين اميال فطري را ميتوان براساس مراحل تاثيرگذراي فيلم در مخاطبين به صورت زير تشريح كرد:
در مرحله نخست در سالن تاريك سينما، مفاهيم و پيام هاي فيلم كه بازتاب عيني انديشهها و تمايلات دروني و بروني فيلمساز است از طريق دو حس پرقدرت بينائي و شنوايي بر اورگانيسم مخاطبين تاثير ميگذارد، كه ابتدا به صورت كلي و مبهم بوده، به آن احساس (Sensation ) گفته ميشود. سپس جهتگيري كرده و شكل مشخص به خود ميگيرد و ادراك (Perception ) ناميده ميشود، كه بعد از اتمام فيلم از ميان ميرود. ولي اين ادراك موجب ايجاد نقش و نگارهايي در لوح سفيد ذهن مخاطبين ميشود، كه به آنها تصاوير ذهني ( Mental Images ) ميگويند. اين تصـاويـر ذهـني با تـوجه به شرايـط محـيطـي و بـيـرونـي بـه صورت يـــادآوري (Recollection ) و يـا تـخـيـل (Imagination ) موجب ايجاد دگرگوني بر بينندگان فيلم ميشوند و مخاطبين سينما اين تصاوير ذهني را با ساير پيش فرضهاي ذهني خود مقايسه، سنجيده و رتبهبندي كرده، نكات فرعي آن را از ذهن خارج و نكات اصلي و مهم آن را نگاه ميدارند و به عبارت بهتر مخاطبين سيـنـما از هر صحنـه فيلم بـرداشت خاص كرده و در آخر مفهوم (Concept ) آن را به صورت عمل در جامعه بروز ميدهند، همانطور كه در رياضيات استدلال استقرايي (Inductive Reasoning ) با استفاده از مجموعه محدودي از مشاهدات، به يك نتيجهگيري كلي ميانجامد. اگر بخواهيم به مورد ملموستري در جهان خارج بپردازيم، ميتوانيم به تاثيرات اجتماعي، فرهنگي و سياسي زياد فيلم تايتانيك، مصائب مسيح، سهگانه ماتريكس و فارنهايت 11/9 در بعد جهاني اشاره كنيم.
بعضيها معتقدند كه با اختراع تلويزيون از اهميت سينما كاسته شده است. در جواب اين اشخاص بايد گفت سينما داراي نفوذ بسيار تاثيرگذار و كارآمدتري نسبت به تلويزيون است. دليل اول اينكه، با درصد بالايي، احتمال دارد در حين تماشاي تلويزيون هر آن توجه فرد به صحنهها و صداي طبيعي ديگر، كه در محيط اطراف وجود دارد جلب شود و ارتباط پيام و مخاطب قطع گردد ولي در سينما چون به جز پرده، همه فضاي سالن تاريك و هيچ صدايي به جز صداي فيلم در سالن به گوش نميرسد و به طور كلي تمامي عوامل مزاحم، تحت كنترل ميباشد، لذا پيام در سينما به نحو مطلوب در مخاطب اثر خواهد كرد، كه اين امر نيز با توجه به علم روانشناسي قابل اثبات ميباشد. دليل ديگر بر رد اين مدعا تحقيقات اخير دانشمندان در كشورهاي اروپايي است كه نشاندهنده كاهش مخاطبين شبكه هاي تلويزيوني ميباشد كه خود بيانگر اين مطلب است كه شبكههاي تلويزيوني نتوانستهاند آنطور كه شايسته است به خواسته مخاطبين خود جامة عمل بپوشانند.
تعدادي ديگر از افراد معتقـدند كـه بـا انـقـلاب ديجيتال و شبكه جهاني اينترنت (Internet ) ـ تار عنكبوت الكترونيك ـ حضور تماشاچي به صورت جمعي در سالنهاي سينما منتفي است. در جواب اين عده ميتوان گفت به لحاظ روانشناسي و جامعهشناسي انسان فطرتا نياز به در جمع بودن را در خود حس ميكند. به عنوان مثال در حال حاضر در تمامي منازل در سراسر جهان، تلويزيون وجود دارد و مسابقات ورزشي مـانند فـوتبال به طور مستقيم و زنده، به كمك امـواج بـا كمترين تـاخير، براي بينندگان پخش گشته و مردم بهراحتي ميتوانند اين رويداد ورزشي را از دريچه دوربين تلويزيون مشاهده كنند. ولي چه ميلي باعث ميشود كه با وجود اين تكنولوژي، باز هم عده بسيار زيادي، از سـاعت ها قبل از برگزاري مسابقه، به ورزشگاه رفته تا از نزديك شاهد برگزاري مسابقه فوتبال باشند؟
اين همان ميل باطني در جمع بودن است كه قبلا به آن اشاره شد و از ميان اين هنرها، هنر هفتم يعني سينما به خوبي از اين ميل باطني استفاده كرده و با توجه به اين فطرت انساني است كه در انقلاب ديجيتال نيز از اهميت سينما كاسته نميشود.
سينما با استفاده از علوم اجتماعي و تكنولوژي توانسته، ميان هنر و مخاطب عام پل ارتباطي بزند و اكثر مردم را جذب سالنهاي سينما كند. زيرا كه سينما از جذابيت حضور و نزديكي برخوردار بوده، كه اين امر با احساس واقعيت در سينما ارتباط داشته و داراي بيان و اساس روانشناختي است.
وجوه مختلف تاثيرگذاري سينما بر فرهنگ:
فرهنگ (Culture ) يا نظم فرهنگي (Culture System ) به مجموعه معاني و اعتقادات مشترك كه مبناي عمل افراد در يك گروه يا جامعه قرار ميگيرد، گفته ميشود كه از دو بعد انتزاعي و جهاني ميتوان به آن نگاه كرد.
سينما در چهار شكل مختلف ميتواند در فرهنگ تاثيرگذاري كند. اول به عنوان فرهنگساز، يعني ميتواند يك سري معاني (Meaning) تازه را كه تاكنون وجود خارجي نداشتهاند را به مخاطبين خود معرفي كند و در سطح بالاتر ممكن است موجب تولد يك آرمان اجتماعي در سطح جامعه خود شود.
دوم به عنوان اشاعهدهنده فرهنگي ( Cultural Diffusion ) عمل كند. يعني سينما خود به خود ميتواند معاني را به فراتر از مرزهاي جغرافيايي جوامع انتقال دهد و ورود عناصر فرهنگي را از يك جامعه به جامعه ديگر تسهيل و آن را به صورت امري روزمره تبديل كند. سينما به عنوان اشاعه دهنده فرهنگي يكي از عوامل مهم و با اهميت در تغيير و تحول نظام فرهنگي جوامع است. زيرا افكار، نظرات و اعتقادات و خواستههاي جديد، در قالب فيلم موجب تغيير معاني و در نتيجه تغيير نظام فرهنگي شده كه به موجب اين تغيير فرهنگي در نظامهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي نيز تغييراتي انجام ميگيرد.
سوم سينما ميتواند مبادله فرهنگي ( Cultural Exchange ) را در روابط بين الملل ايجاد كند. اين وجه تاثيرگذاري سينما بر فرهنگ كه از آن ميتوان به عنوان بهترين وجه نيز نام برد، به اين صورت عمل ميكند كه سينما با كمك تكـنـولـوژي و بـرنـامهريزي تهيهكـنندگان و محافـل سينمـايي جـوامع مختلف، با زبان تصوير موجب انتقال معاني فرهنگها و شناساندن آنها به يكديگر ميشود و بدين ترتيب اين مبادله فرهنگي و همانديشي دو طرفه موجب نزديكي فرهنگها و رفع نارساييها، تبعيضات و سوءتفاهمهاي بين آنها ميگردد. به عبارت ديگر اگر فرهنگ بومي هر ملتي را به كشتي و حكومت حاكم بر آن ملت را به ناخدا تعبير كنيم، از سينماي آن جامعه ميتوان به عنوان بهترين نقشه دريايي نام برد كه راز مسيرها و سختيها و مشكلات راه، به شكل فرهنگ در آن نقش بسته است. لذا همانديشي و بررسي اين نقشههاي دريايي توسط ناخدايان موجب تسهيل عبور بشريت از اقيانوس پرتلاطم حيات خواهد شد.
چهارمين و آخرين وجه تاثيرگذاري سينما در فرهنگ كه مخرب و بسيار هولناك نيز هست، سينما در نقش مهاجم فرهنگي يا به تعبيري در نقش مهاجم بيفرهنگي است. در اين سينما با استفاده از تكنولوژي برتر و شيوههاي نوين ارتباطي و نيروي انساني ماهر با هدف رشد سرمايهداري و حمله به فرهنگهاي بومي، ديني و ملي و مقاصد خاص سياسي، اجتماعي و حتي نظامي كوشيده ميشود تا ارزشهاي اصلي جوامع را مورد حمله قرار داده و فرهنگ آن ملت را حذف يا در خود هضم كند كه در نهايت اين امر موجب بيهويتي و بردگي فرهنگي مخاطبين، ميگردد.
ماحصل تمامي مطالب ذكر شده تاكنون را ميتوان در يك جمله خلاصه كرد كه، رابطه سينما و فرهنگ يك رابطه طولي است نه يك رابطه عرضي.
دلايل اهميت سينما در تعامل فرهنگها:
در تعامل ميان فرهنگها، مهمترين هدف، گفتگو و تبادل فرهنگي انسانهاست. به همين دليل به انسان كه جزئي از جهان بيكران هستي است، به عنوان مهمترين عنصر در اين نظريه نگريسته ميشود كه خود وابسته به ساير اجزاي هستي است. در جـريـان زنـدگـي انـسان، روابـط فـراوانـي وجـود دارد كـه انـسـانهـا را بـه يكديگر و طبيعت پيوند ميدهد و چون در اورگـانـيـسـم انـعـكـاس مييـابـد ذهـن (Mind ) نـام ميگـيـرند، كه در ايـن مـيـان بـازتـابهاي فطري ( Inborn Reflexes ) از اهمـيت بسزايي برخوردارند كه از آن به عنوان واقعيت دروني نام برده ميشود. فيلمسازان با تكيه بر تصاوير ذهن خود، واقعيت دروني را تا اندازهاي از واقعيت بيروني تجريد و به زبان تصوير بيان ميكنند.
بنابراين در سينما بيشتر به واقعيت دروني تكيه ميشود تا بر واقعيت بيروني و به دليل اينكه فيلمسازان در متن جامعه زندگي ميكنند لذا موافق با مقتضيات و نيازهاي زمان جهتيابي كرده و خواهان به تصوير كشيدن واقعيت منطبق بر تجربه، با روشنترين و رساترين صورت ممكن هستند و از آنجا كه انسان همواره خواستار دگرگون كردن محيط و روابط انساني است، لذا فيلمسازان با توجه به ايدئولوژي و باورهاي ملي – مذهبي خود به شناسايي اميدها، آرزوها يا امكانات تازهاي كه اين دگرگونيها را در انسان برانگيزد، پرداخته و بدين ترتيب با شناختن واقعيات بالـقـوه، مـسير فـعـالـيـتهـا و زنـدگـي اجـتـمـاعي را تـغـيـيـر ميدهـنـد. فـيـلـمسازان بر ميراث فرهنگي خود و يا احيانا جامعه ديگر تكيه داشته و همواره ميكوشند كه به كمك اين ميراث فرهنگي – سنن، علوم، هنر، فلسفه، دين و …. ـ منظور و هدف خود را به توده مردم بفهماند و براي بيان انديشه خود از شيوهها و وسايل مختلف از قبيل علوم انساني، تكنولوژي، رايانه و .. سود جسته و با كمك اين ابزار، فرهنگها را دگرگون ساخته و بدينسان بر ميراث گذشتگان ميافزايند. به عبارت ديگر از آنجا كه سينما به وسيله حواس ادراك ميشود، پس بنيان سينما حسي، مردمپسند و تشريحي است؛ بنابراين فيلمساز ميكوشد كه فيلم او نماينده تام و تمام فرهنگ، تمدن و انديشه اجتماعي او باشد.
ولي متاسفانه سينما در سالهاي اخير اين رسالت اصلي خود را از دست داده است. به طوريكه ما در حال حاضر با تعداد زيادي از فيلمها روبرو هستيم كه از نظر محتوا حرفي براي گفتن ندارند و در قيد و بندهاي سياسي و اقتصادي در آمدهاند. ( البته همواره استثناهايي وجود داشته و دارد ) سينماي شرق در قيد سياست و سينماي غرب در قيد سرمايه و بازگشت هزينهها. در سينماي عصر حاضر ديگر براي شخصيت آدمي احترامي قائل نيستند، ارزشهـاي مـعـنوي و والاي انساني جاي خود را به ارزشهاي مصرفي و مادي داده، و خشونت و ابتذال بيدليل و علت است كه به صورت رايگان در سطح جهان عرضه ميشود. در سينماي تخريبگر امروز نقد فرهنگي جاي خود را به سركوب و هضم فرهنگي داده است.
در سينماي بيهويت امروزي كه آزادانه در جهان به تاخت و تاز ميپردازد، تمامي جوانب مختلف يك فيلم از ديالوگها، تصاوير، مفاهيم و صحنهها گرفته تا كوچكترين محاسبات اجتماعي و سياسي مورد مطالعه و بررسي دقيق كارشناسانه قرار ميگيرد، وليكن در مراحل فوق هيچ تلاشي در جهت ترقي و افزايش بينش مخاطبين صورت نميگيرد و ارزشهاي عالي در اين مطالعات و تحقيقات جاي خود را از دست داده است، زيبايي همان زشتي است چرا كه سازندگان اين گونه فيلمها معتقدند كه هر چه باعث جذب و فروش بيشتر شود همان اعتبار و هنر است و به همين دليل آرايش غليظ و بي بندباري به جاي زيبايي و شادابي به خورد مخاطبين داده ميشود و اختلاف زن و مرد و روابط ميان آنها كه نشان دهنده حكمت و لطف خداوند است ملعبه سينماگران بي هويت گشته ( و من آيته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه … سوره روم آيه 21 ) و احساسات و روابط سطحي و نازل جاي خود را به عشق حقيقي داده است.
سينما كه كاملترين هنر جهان است و بايد آيينه عالم معني باشد، اكنون آيينه تمامنماي ابتذال شده، گويي خاصيت عدسي دوربينهاي فيلمبرداري اين است كه جز اين گونه مناظر را عبور نميدهند.
از طرف ديگر در هزاره سوم كه تكـنـولـوژي مـاهـواره اي، ديـجـيـتـال و ايـنـتـرنـت، جـهـان را بـه سوي جـهـاني شدن (Globalization ) سوق ميدهد. به نظر ميرسد كه سينماي هاليوود نقش تك صدايي و پيامبرمآبانه گرفته و به صورت مونولوگ در آمده است و از آن به عنوان سينماي جهاني نام برده ميشود، ولي هنگامي كه از سينماي شرق سخن به ميان ميآيد علي رغـم ايـنـكه ارزشهـاي كلاسيك و هنري آن مورد توجه و تحسين قرار ميگيرد، اما به صورت خارج از زمان، فلكلور و بيگانه با زندگي نشان داده ميشود و هنگامي كه صحبت از معنويت و احساس در سينماي شرق به ميان ميآيد، معنويت واحساسي متصور است كه هيچ واقعيت حقيقي ندارد و از آن به عنوان روابطي كه ديگر فعليتي ندارند ياد ميشود. يا در وجه ديگر كه از اين هم بدتر است سينماي شرق به صورت نموداري از فرهنگ عامه (فولكلور)، كه تنها در خور توجه كساني است كه دنبال چيزهاي بومي و غرابت در جوامع ديگري ميگردند، جلوه ميكند. در جـشنوارهها هنگام پخش فيلمهاي شرقي به سازنده آن درود فرستاده ميشود، ولي قبول نميكنند كه اين سينما كه بيانگر تمدن و فرهنگ شرقي است، در تمدن غرب كه خصوصيت آن روح تكثر و تنوع است، اعتباري داشته باشد.
اين نوع نگاه، نه تنها به سينماي شرق، بلكه در مورد كل تمدن شرقي عينيت پيدا كرده است و تمدن غرب در مقام داور تمدن شرق قرار گرفته است. در سينماي هاليوودي تمدن غربي به علت قرار گرفتن در جاده پيشرفت، توسعه خطي و صعودي دارد، ولي در اين سينما به تمدن شرقي بدبينانه نگريسته ميشود. براي اينكه، تمدنهاي شرقي محكوم به حركت تاريخي معكوس و توسعه نزولي هستند. امروزه سينماي غالب با فرهنگهاي بومي ساير ملتها همانند پروكوست (Procoste ) عـمـل ميكند و هـمـانـگـونه كه پروكوست اسيران را اگر كوتاهتر از طول تخت بودند، ميكشيد تا اندازه طول تخت شوند؛ سينماي غالب نيز ميكوشد تا يك جامعه توده وار جهاني به وجود آورد كه درآن تمامي فرهنگهاي بومي، بايد خود را به شكلي درآورند كه مورد نظر تهيهكنندگان اين گونه فيلمها است. در اين سينما به مخاطبين جهاني اين گونه القا ميشود كه تمدن ارائه شده در اين فيلم، تمدن استثنايي است و بايد از آن سرمشق گرفت و فلان و بهمان.
متاسفانه كمتر كسي تا كنون به اين فكر افتاده است، كه چرا سينماي هاليوود، بر فرهنگ جهاني تاثير گذاشته، و اين تاثير چه نتايجي ممكن است به بار بياورد. هيچ گاه در شرق خواسته نشده است تا هاليوود در مورد ظرافتها و نكات مثبت فرهنگ و تمدن شرقي فيلم بسازد و هيچ وقت نيز هاليوود از سينماگران مؤلف شرقي نخواسته است تا او را در ساخت پروژهاي كه بيانگر نكات مثبت تمدن شرقي است ياري كنند. در سينماي هاليوودي جهان همواره از ديد ابرقدرتها نگريسته ميشود. آفريقا از ديدگاه آمريكا نگريسته ميشود و نه آفريقا از ديد آفريقاييها و آمريكا از ديد آسياييها.
سينماي واقعي يا سينماي مولف، سينمايي است كه از ديد همگان به جهان هستي بنگرد. بايد يك فيلمساز مؤلف به عنوان يك شهروند دهكده جهاني به دنيا نگاه كند و از اين به بعد انسانها بايد خود را شهروند دهكده جهاني تصور كنند كه بنيان آن بر اساس گوياترين زبان جهان، يعني زبان تصوير، با پشتوانه فرهنگ ها و تمدن هاي بشري نهاده شده است.
سينماي مؤلف جهاني:
سينماي مؤلف جهاني، سينمايي است كه داراي هويت باشد و با استفاده از تكنولوژي و علوم مختلف، موجب شناساندن فرهنگها به يكديگر و ارتباط و همانديشي آنها گردد. سينماي مؤلف جهاني، سينمايي است كه ترويجكننده مفاهيم آرماني و ارزشهاي والاي انساني باشد. سينماي فارغ از خشونت وابتذال ( البته لازم است ابتدا تعريف صحيح از خشونت و ابتذال انجام دهيم ). سينمايي كه متفكر و مستقل است، سينمايي كه براي همه نسلها مؤثر و داراي جاودانگي مضمون و محتواست. سينماي مؤلف جهاني بايد مخاطب جهاني داشته باشد يعني بايد دو بعد اقتصادي و تاثيرگذاري به موازات هم، در اين سينما مورد توجه قرار گيرند. نميتوان از سينماي خاص در جشنـوارههـا به نـام سينـماي جهاني نام برد. زيرا در حد جشنواره خلاصه ميشوند و مخاطب عام ندارند. بايد كاري كرد كه جشنوارهها پلي شوند براي جهانيتر شدن مخاطبين سينما و ايجاد ارتباط گسترده در ميان فرهنگها، لذا در جشنوارهها بايد يك فيلم از تمامي ابعاد مورد قضاوت قرار گيرد؛ هم بعد تكنيكي، هم وجه مخاطب و هم وجه هنري آن، براي دستيابي به اين سينما يعني سينماي مؤلف جهاني نميتوان فرمول خاصي ارائه كرد ولي بايد به اين نكته توجه داشت كه اين گونه سينما بايد يك دستگاه تربيتي باشد و مخاطبين خود را متفكر و پيشرو تربيت كند، لذا براي دستيابي به اين هدف؛ بايد اشخاص مؤلف، خلاق، فهيم و آشنا به مسائل اجتماعي و علوم انساني، در اين سينما صحبت كنند. و همواره به اين نكته توجه داشته باشند كه احترام به فرهنگ بومي هر ملتي اعم از اين كه قدرت سياسي بزرگ باشد يا نباشد به عنوان مهمترين عامل پاسدار صلح و تفاهم ميان ملتها، از اهميت ويژهاي برخوردار است و به عبارت ديگر كليد سينماي مؤلف جهاني در راستاي تعامل سازنده ميان فرهنگها، پذيرفتن هويت ايشان در گفتمان بينالمللي است. لذا يك فيلمساز مؤلف جهاني بايد ترمينولوژي (اصطلاح شناسي ) جهاني را در يابد و با استفاده از هويت فرهنگي و سنتي خود كه همان سينماي بومي خوانده ميشود، به زبان شيوا و قابل فهم با استفاده از تكنولوژي و پيشرفتهاي علوم با مخاطب عام ارتباط برقرار كند.
در سينماي مؤلف جهاني بايد به زبان فطرت صحبت كرد، زيرا خداوند تمامي انسانها را بر اساس فطرت يكسان آفريده است واگر فيلمسازي با اين زبان حرف بزند تمامي مردم فارغ از نوع دين و مذهب، رنگ پوست و زبان در سراسر جهان نظرات او را در قالب فيلم درك ميكنند و قطعا اين سينما ميتواند مخاطب جهاني داشته باشد و نقطه آغازين سينماي مؤلف جهاني همينجاست. سينمايي كه اين گونه جهاني ميشود، قطعا ميتواند تاثيرگذار باشد و سينماي صلح و دوستي را در جهان بر پا كند.
به طور كلي ميتوان گفت: اگر ما سينماي جهان را به درخت زيبايي تشبيه كنيم، باغي كه اين درخت در آن رشد و نمو پيدا ميكند همان جهان است، ريشه هاي درخت هويت فرهنگي ملتهاي مختلف است و تنه درخت، مباني و اصول سينما در بعد تكنيكي و محتوايي است؛ شاخههاي اين درخت نحوه بيان و شيوه استفاده از زبان تصاوير براي بيان انديشههاي فيلمساز در سينما را شكل ميدهد. ميوههايي كه بر اين درخت سينمايي ميرويند، افكار و عقايد افراد بشر است. حال اگر اين درخت به جاي رشد كردن در راستاي عمودي و به سوي خورشيد در جهت افقي پراكنده شود؛ اينجاست كه اين درخت ممكن است پرده اي در برابر نور بيفكند و بدينسان به جنگل انبوهي ميرسيم كه بشريت با گام نهادن در آن گم ميشود. زيرا خورشيد را در بالاي سر خود نميبيند تا او را راهنمايي كند؛ كه اين خورشيد همان خدامحوري، معنويات و اعتقادات ديني بشريت است. با توجه به مطالب فوق و از آنجا كه سينماي قرن بيست ويكم، ادبيات و زبان مشترك قرن بيست ويكم ميباشد، پس پرداختن به سينماي آرماني، بدون شعارزدگي نقش اساسي را در دستيابي انسان به كمال و همزيستي مسالمتآميز ايفا ميكند، كه اميدواريم همواره اهالي سينما و دوستداران سينما به آن توجه لازم را مبذول نمايند.
|