اگر سينماي ديني به معناي حضور مظاهر ديني در سينما است، از اولين آثاري كه در سينما به وجود آمده است، رگه‌هايي از عبادت ديني يا اماكن عبادي به خصوص كليسا و كنيسه در ابتدا و بعد از فيلم‌سازي در كشورهاي اسلامي مسجد و نماز و عبادت ديده مي‌شود.
اما گمان كنم همه معتقدند كه منظور از سينماي ديني ـ توجه به ظاهر ديني نيست، بلكه هدف ايجاد تعميق و تفكر ديني به وسيله ابزار فيلم و سينماست. چه زيباست فيلم يا اثري كه بدون پرداختن به ظواهر و عبادات، نقشي در تعميق ديني بيننده‌ ايجاد كند و او را به تفكر و مطالعه در دين وا دارد كه نتيجه آن تفكر، رسيدن به حقيقت دين و عبادت و نهادينه شدن آن در درون وي باشد. اين گونه تفكر و مطالعه است كه از 70 سال عبادت برتر است.
سينماگر در ساختن فيلمي با عنوان ديني، جداي از اين كه بايد به علم و فن سينما آگاهي كامل داشته باشد، بايستي از غناي علمي نيز در دين بهره‌مند باشد. در نوشتن فيلم‌نامه و كارگرداني بايستي دين را با همه وجود خود لمس كرده باشد و در عين حالي كه بر منابع و تاريخ دين مسلط است در عمل، كردار و رفتار خود نيز بايد دين را پذيرفته باشد و اصطلاحاً دين‌باور باشد.
متأسفانه خيلي از فيلم‌هاي عده‌اي از سينماگران مانند سخن‌هاي بعضي از متظاهرين به دين تأثيرگذار نيست. زيرا حرف دين در فيلم از دل و وجود عوامل فيلم برنيامده، بلكه چون امروز براي پر كردن خلع سينماي ديني پول خوب مي‌دهند، فيلم‌ساز ما شايد فيلم‌ را فقط براي جشنواره بسازد نه براي دين و تلاش نمي‌كند كه در راه اعتدال گامي بردارد. او هم فيلمي در باب موضوعات دين ساخته است تا به شكلي به كارهاي ديگر خود تقدس ببخشد و هم طعم نان به نرخ روز را مزه كرده باشد!! اين عده كه فرقي براي شان در دين و سياست و هنر و ابتذال و... نيست و فقط ملاك آنان، زندگي كردن در وادي هنر است، معتقد به تقدس ذاتي سينما و هنر هستند و سينما را براي سينما مي‌خواهند كه اين ديدگاه با نگاه دين متفاوت است كه هنر و سينما را ابزاري مي‌داند براي شناساندن دين و معارف اسلامي و انساني.

   
  • تفاوت سينماي ديني با سينماي جامعه دين محور

  • ادبيات "عاشورايي" تاثيرگذار و پر مخاطب است

  • نزديك‌تر به‌حقيقت

  • نگاهى به پيشرفت آواز در ايران

  • چشم انداز هنر و ادبیات داستانی انقلاب، از نگاه مقام معظم رهبر

  • مفلس و سخن کیمیا

  • سينما، زبان مشترك قرن بيست‌و‌يك

  • داستان عامه پسند و پست مدرنيزم

  • فردوسي كرمانج

  • فيلم‌كوتاه، ايجاز هنر هزاره

  • جايگاه معشوق در غزل معاصر

  • فيلم كوتاه

  • ستايش يا نقد؟

  • ديدن و ديده شدن

  • دين و سينماي تماشاگر پسند

    مباني هنرهاي تجسمي
    كاريكاتور
    خوشنويسي
    طراحي
    گرافيك رايانه‌اي
    داستان‌نويسي


              نزديك‌تر به‌حقيقت

    حسام حصاري

     

    در ادبيات، قصة بلند را رمان ـ‌كه ‌مي‌تواند در پانصد صفحه ‌نگارش شده ‌باشد ـ و‌كوتاه ‌را داستان‌كوتاه ‌مي‌نامند ـ‌كه‌ ممكن است دردو سطر نگاشته ‌شود ـ‌كه ‌البته ‌اين جريان در قلمرو نمايشنامه ‌نيز وجود دارد.

    هنر نمايش، ملموس‌ترين و عيني‌ترين شكل بازآفريني ‌موقعيتها و روابط انساني ‌است و اين امر ناشي ‌از آن است‌ كه ‌نمايش، بر خلاف قالبهاي ‌روايتي‌كه ‌به‌ بازگويي ‌رويدادهاي ‌گذشته ‌وخاتمه ‌يافته‌ گرايش ‌دارد، ‌‌در ابديت ‌زمان‌ حال ‌جاري ‌مي‌باشد.
    در قلمرو هنر، همانند فلسفه، اقتصادي‌ترين،‌كم وقت ترين و ظريفترين شيوة بيان انديشه، از همه ‌به‌ حقيقت نزديك تر است و نمايش بهترين وسيلة بياني ‌براي ‌موشكافيهاي ‌مناسبات و روابط متقابل انسانهاست.

    مي‌توان از ديدگاه ‌ديگري ‌نيز به ‌مسئله ‌نگريست. رمان نويس بايد شكل و قيافة هر‌كاراكتر را جزء به‌جزء توصيف‌كند؛ در نمايش نيز مشخصات ظاهري ‌هر‌كاراكتر به‌كمك جامه ‌وآرايش و بدن بازيگر آناً به‌تماشاگر منتقل مي‌گردد. ساير عناصر ديداري ‌مانند محيط، زمينه ‌ومحيط رويداد را نيز مي‌توان از طريق صحنه آرايي ‌و نورپردازي ‌و‌كاراكترها روي‌صحنه‌انتقال داد.

    واماّ تئاتر‌كوتاه‌كه ‌محصول مدرنيته ‌مي‌باشد و مشابه آن را در قصه ‌و شعر نيز مي‌توان ديد، حاصل دنياي ‌امروزي ‌است‌كه‌ دليل اصلي ‌به وجود آمدن آن نياز به‌ارتباط سريع با تماشاگراني‌ست‌ كه وقت چنداني‌در زندگي ‌مدرن امروزي ‌ندارند وشايد بشود تعداد اندكي‌از افراد جامعه ‌را براي ‌يك ساعت در يك مكان به‌ديدن يك تئاتر مشغول‌كرد. اما با استفاده ‌از تئاتر‌كوتاه ‌شايد حتي ‌بشود ناخواسته ‌تماشاگر را در هر جايي ‌از قبيل پارك، مترو و خيابان وادار به‌ديدن‌ كرد.

    درتئاتركوتاه ‌تا زماني‌كه ‌ضرورت ايجاب نمي‌كند نبايستي ‌از تعدّد وتكّثر بهره‌گرفت و بايستي ‌ايجاز را به‌كار برد. چون زماني‌كه ‌‌براي ‌ديدن عناصر ديداري ‌و شنيداري ‌‌‌در تئاتر بلند داريم در اينجا موجود نمي‌باشد. تمامي ‌عناصري‌كه ‌در تئاتر بلند موجود است بايد در تئاتر‌كوتاه ‌باشد ولي‌در اين نوع نمايش زمان ديدن‌كوتاه ‌است.

    برانگيختن توجه ‌تماشاگر و حفظ آن از طريق ايجاد توقّع،‌كشش، دلهره ‌و انتظار، ابتدايي‌ترين و ملموس‌ترين جنبة ساختار نمايش است. مسائل دقيق تر و پيچيده‌تر فرم و قالب تماماً براين شالوده ‌متكي‌است. تمام شكلهاي ‌نمايشي‌‌ـ به‌استثناي ‌نمايش راديويي ـ هم در فضا تحقّق مي‌يابند (مانند نقاشي‌و عكاسي) و هم در زمان ( مانند موسيقي ‌و شعر) و ما در تئاتر‌كوتاه ‌تمامي‌اين عناصر را بكار مي‌بريم و بايد داشته ‌باشيم،امّا به علت‌كوتاه‌بودن زمان مي‌توان طرحهاي‌شديداً فشرده‌اي ‌را بكار‌گرفت‌كه ‌به ‌سوي ‌اوج نمايش به سرعت قدم برمي‌دارند و سپس فروكش مي‌كنند.

    گذشتن از بيان زمينه‌چيني‌كامل نيز به ‌ما‌ كمك خواهد‌كرد. عدم بيان راه ‌حل نهايي ‌و سپردن آن به‌تماشاگر نيز راه‌ ديگري‌است در راستاي ‌يك اجراي‌كوتاه‌خوب. همچنين استفادة بسيار از طراحي‌صحنه، رنگ، لباس،‌گريم وميزانسن براي‌شخصيت پردازي‌كاراكترها به علّت عدم زمان‌كافي ‌براي ‌شخصيت پردازي ‌از طريق ديالوگ چند نمونه‌از راههاي‌كوتاه‌كردن زمان نمايش است.


    بازگشت

    آرشیو خبر  |  لینکستان  |  گالری  |  واحد آموزش  |  نقد و نظر  |  همکاری با حوزه  |  پرسش و پاسخ  |  نقشه سایت  |  بانک اطلاعات پژوهش‌هاي هنري  |  بانک اطلاعات هنرمندان  |  صفحه اصلي