|
حسام حصاري
در ادبيات، قصة بلند را رمان ـكه ميتواند در پانصد صفحه نگارش شده باشد ـ وكوتاه را داستانكوتاه مينامند ـكه ممكن است دردو سطر نگاشته شود ـكه البته اين جريان در قلمرو نمايشنامه نيز وجود دارد.
هنر نمايش، ملموسترين و عينيترين شكل بازآفريني موقعيتها و روابط انساني است و اين امر ناشي از آن است كه نمايش، بر خلاف قالبهاي روايتيكه به بازگويي رويدادهاي گذشته وخاتمه يافته گرايش دارد، در ابديت زمان حال جاري ميباشد. در قلمرو هنر، همانند فلسفه، اقتصاديترين،كم وقت ترين و ظريفترين شيوة بيان انديشه، از همه به حقيقت نزديك تر است و نمايش بهترين وسيلة بياني براي موشكافيهاي مناسبات و روابط متقابل انسانهاست.
ميتوان از ديدگاه ديگري نيز به مسئله نگريست. رمان نويس بايد شكل و قيافة هركاراكتر را جزء بهجزء توصيفكند؛ در نمايش نيز مشخصات ظاهري هركاراكتر بهكمك جامه وآرايش و بدن بازيگر آناً بهتماشاگر منتقل ميگردد. ساير عناصر ديداري مانند محيط، زمينه ومحيط رويداد را نيز ميتوان از طريق صحنه آرايي و نورپردازي وكاراكترها رويصحنهانتقال داد.
واماّ تئاتركوتاهكه محصول مدرنيته ميباشد و مشابه آن را در قصه و شعر نيز ميتوان ديد، حاصل دنياي امروزي استكه دليل اصلي به وجود آمدن آن نياز بهارتباط سريع با تماشاگرانيست كه وقت چندانيدر زندگي مدرن امروزي ندارند وشايد بشود تعداد اندكياز افراد جامعه را براي يك ساعت در يك مكان بهديدن يك تئاتر مشغولكرد. اما با استفاده از تئاتركوتاه شايد حتي بشود ناخواسته تماشاگر را در هر جايي از قبيل پارك، مترو و خيابان وادار بهديدن كرد.
درتئاتركوتاه تا زمانيكه ضرورت ايجاب نميكند نبايستي از تعدّد وتكّثر بهرهگرفت و بايستي ايجاز را بهكار برد. چون زمانيكه براي ديدن عناصر ديداري و شنيداري در تئاتر بلند داريم در اينجا موجود نميباشد. تمامي عناصريكه در تئاتر بلند موجود است بايد در تئاتركوتاه باشد وليدر اين نوع نمايش زمان ديدنكوتاه است.
برانگيختن توجه تماشاگر و حفظ آن از طريق ايجاد توقّع،كشش، دلهره و انتظار، ابتداييترين و ملموسترين جنبة ساختار نمايش است. مسائل دقيق تر و پيچيدهتر فرم و قالب تماماً براين شالوده متكياست. تمام شكلهاي نمايشيـ بهاستثناي نمايش راديويي ـ هم در فضا تحقّق مييابند (مانند نقاشيو عكاسي) و هم در زمان ( مانند موسيقي و شعر) و ما در تئاتركوتاه تمامياين عناصر را بكار ميبريم و بايد داشته باشيم،امّا به علتكوتاهبودن زمان ميتوان طرحهايشديداً فشردهاي را بكارگرفتكه به سوي اوج نمايش به سرعت قدم برميدارند و سپس فروكش ميكنند.
گذشتن از بيان زمينهچينيكامل نيز به ما كمك خواهدكرد. عدم بيان راه حل نهايي و سپردن آن بهتماشاگر نيز راه ديگرياست در راستاي يك اجرايكوتاهخوب. همچنين استفادة بسيار از طراحيصحنه، رنگ، لباس،گريم وميزانسن برايشخصيت پردازيكاراكترها به علّت عدم زمانكافي براي شخصيت پردازي از طريق ديالوگ چند نمونهاز راههايكوتاهكردن زمان نمايش است.
|